نویسنده :
farzaneh - ساعت ٧:٠٤ ب.ظ روز شنبه ٢٦ دی ،۱۳۸۸
دیروز نشسته بودم رو به روی مادربزرگم دیدم چه قدر صورتش چین و چروک داره ...دلم گرفت ..احساس کردم میون این همه چین و چروک یه عالمه تجربه خوب و بد وجود داره ...از بین این همه چین و چروک یکیش خیلی عمیق و ناراحت کننده بود ...فکر کنم بدونم چه روزی این چروک رو صورت قشنگ مادربزرگم جا خوش کرد ...اون روزی که پدر بزرگم از این دنیا رفت یعنی ۱۰ سال پیش ...
دلم گرفت ......
...biyan ghadre madrbozorg va pedar bozorgemon ro bishtar bedonim
نویسنده :
farzaneh - ساعت ۱۱:٤٧ ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸۸
زمانی که پریان از رقصیدن و کشیشیان از گوشهنشینی دست بردارند، عمر دنیای شاد به پایان میرسد.
جرج برنارد شاو
نویسنده :
farzaneh - ساعت ۸:٠٧ ق.ظ روز چهارشنبه ٤ آذر ،۱۳۸۸
این روزها در نمیدانمی به سر میبرم که از هزار میدانم شیرین تر است ...
این روز ها شادم ولی ترس دارم از این همه شادی ..
نداستن حس خوبی دارد و ترس داشتن این حس خوب بودن را از بین میبرد...
نویسنده :
farzaneh - ساعت ۱٠:٢٥ ق.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸۸
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم...
اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم...
اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم...
اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم...
وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخش!
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است!
نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن!
D.r Ali shariati
نویسنده :
farzaneh - ساعت ۱٠:٤٩ ق.ظ روز سهشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸۸
همیشه دلت را به آن چه که نیست خوش کن !
به سرو های بلند
به آب های زلال(milad tehranii
و به آدم ها...
in rooz ha nemidonam chera in ghadar kalefe va bi hosle hastam ..in rooz ha dar in donya zendegii nemikonam ...adam ha berayam bi mafhoom shodan...
raftar adam ha ajib shode...chera?khodam ham nemidonam che mikham
نویسنده :
farzaneh - ساعت ۱٠:٥٥ ق.ظ روز شنبه ٩ آبان ،۱۳۸۸
سلام
دیروز ۸۸.۸.۸ بود و فردا ۸۸.۸.۱۰ ...
فردا تولد منه ...
خیلی خوش حال نیستم ...
آخه دارم بزرگ میشم...
وقتی هم بزرگ بشم آدما انتظارشون از من میره بالا ...........
اون وقت که همه زندگیم میشه برای آدما ..............
باید یه سری باید و نباید رو تحمل کنم که وقتی الان یادش میوفتم گریه ام میگیره ..........
باشه ... منم به خاطر آدمای که دوسشون دارم سعی میکنم شاد باشم ....
(rasti az mehdi jonam ham be khater kadooy ghashngesh manoonam mer30 azizam)
نویسنده :
farzaneh - ساعت ۱٠:٥٥ ق.ظ روز سهشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸۸
شاید نخست عشق بزرگی در میان نباشد ،در آن صورت خداوند بنا بر آشنایی بهتر آن را افزایش خواهد داد،پس از ازدواج و به مرور زمان فرصت های بیشتری برای شناخت یکدیگر وجود خواهد داشت ...گاهی با شناخت بیشتر بی حرمتی نیز پدید می آید .... زنان شوخ طبع ونیزی -شکسپیر -
نویسنده :
farzaneh - ساعت ۱٢:۱٠ ب.ظ روز سهشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸۸
آدمها مثل عروسکهای کوکی هستند که کوک شده و در جاده زندگی رهایشان کردهاند بعضی از این عروسکها در بین راه خراب میشوند و از کار می افتند بعضی دیگر در جاده شلوغ زندگی به هم برخورد میکنند و از بین می روند بعضی این جاده پرخطر را طی میکنند و در انتهای جاده کوکشان تمام ی شود و میایستند.
(chand roze delam khili gerfte...chand roze dege khosh hal nestam ...)